امسال چهاردهم اسفند مصادف با سالروز درگذشت دو بزرگمرد در تاریخ ایران بود. هر دوی این مردان اگرچه خدمات بی شماری به ایران نمودند اما هریک به نحوی در این سالها و سالهای پیشین مورد بی مهری قرار گرفته اند. چهاردهم اسفند امسال مقارن با درگذشت کوروش بزرگ بنیانگذار امپراتوری بزرگ ایران در 539 پیش از میلاد و دکتر محمد مصدق نخست وزیر ایران در سالهای 1330 تا 28 مرداد 1332 و قهرمان ملی شدن صنعت نفت در ایران بود. این دو بزرگمرد که بطرز عجیبی در وقف خویش برای ایران و قائل بودن کرامت برای مردم شبیه هم بودند این روزها بسیار مورد بی مهری قرار گرفته اند. آرامگاه یکی در پاسارگاد به علت ساخت سد سیوند و عدم توجه مسولان در شرف ویرانی است و وآرامگاه دیگری که زمانی قهرمان ملی مبارزه با استبداد و استعمار ایرانیان بود بارها مورد تخریب دشمنان تفکر ضد استبدادی وی قرار گرفته است.
کوروش به عنوان موسس کشور ایران اولین پادشاهی بود که حقوقی برای شهروندان خویش قائل بود و کرامت انسان را در 3000 سال پیش از میلاد که نه حقوق بشری در کار بود و نه سازمان مللی به رسمیت شناخت. او اگرچه قلمرو این امپراتوری را گسترش داد اما همواره حقوق مردمی را که سرزمینشان تصرف می شد محترم می شمرد و آنها را به بردگی نگرفت.
مصدق نیز به معنای واقعی به دموکراسی و حقوق مردم معتقد بود در دوران نخست وزیری خویش همواره مخالفان خویش را محترم شمرد و در دولت او انتشار کتاب و روزنامه کاملا آزاد بود و حتی روزنامه حزب توده که شمشیر را برای او از رو بسته بود هیچگاه توقیف نشد. کسی که غرور ملی ایرانیان را در مبارزه با استعمار انگلیس و ملی شدن نفت به ایرانیان باز گرداند بعد ها چه در دوران استبداد شاهی و چه اکنون چنان محجور مانده است که حتی دریغ از نام یک خیابان در کشور بنام این بزرگمرد ایران.
کسی که مورخان بزرگ دنیا از او بسیار به نیکی یاد کرده اند و قهرمان ملی گرایی ایرانیان است امروز بعد از سالها از مرگش چنان در غربت است که رسانه به اصطلاح ملی ما بنا به سنت سالیان گذشته یادی از او نمی کند.
و اما منشور حقوق بشر کورورش در 3000 سال پیش اگرچه مایه افتخار امروز ما ایرانیان در جهان است اما چنان در کشور ما در غربت است که نامی ازآن برده نمی شود.
کوروش بزرگ جان خویش را در جنگی بر سر دفاع از ایران عزیز گذاشت و مصدق نیز سالها به سبب دفاع از منافع ملی ایران در تبعید اجباری زندگی کرد و جان سپرد و چه شبیه اند این دو مرد به هم...
و چه در غربتند امروز....

