تبليغاتX
چرندو پرند div align =center>

  این  روزا اینقدر موضوع هست برای نوشتن که نمیدونم راجع به کدوم سوژه بنویسم.

  این سوال که آیا در نهایت آقای کردان وزیر کشور به پاشنه آشیل احمدی نژاد برای کوتاه آمدن در برابر مجلس تبدیل خواهد شد نیاز به مدت زمان کوتاهی تامل دارد. طی بیش از سه سال ریاست جمهوری احمدی نژاد همواره مجلس شورای اسلامی که اکثریت آن با طیف اصولگرایان متحد با احمدی نژاد بود به دفتر تشکیلاتی آبادگران تبدیل شده بود تا تمام مساعی خویش را برای اجرای تئوری های اقتصادی رییس جمهور به کار گیرد. رییس مجلس که در انتخابات مجلس ششم با اما و اگرهای فراوان و به مدد ابطال بسیاری از صندوق های رای به مجلس راه یافته بود در مجلس هفتم بر صندلی حمایت از دولت نهم تکیه زده بود. حداد عادل که با معرفی سیاست تثبیت قیمتها به عنوان هدیه مجلس به اقتصاد مریض ایران رخ نشان داد بعدها بارها به عنوان رییس مجلس  به یاری دولت در تصویب لوایح بودجه انبساطی و متمم های آن و برداشت های مکرر از صندوق ذخیره ارزی شتافت و این مهم را به مدد باهنر انجام داد و این دو با هنرمندی مجلس را به دفتر تدارکات  دولت تبدیل نمودند. اما سالی از دولت نگذشته بود که اولین زمزمه های مخالفت را افروغ و سبحانی در مجلس شروع کردند و بعدا اصولگرایان دیگری به آنها پیوستند که نادران و توکلی از این دسته هستند. اما هرچه از عمر دولت گذشت و سیاستهای اقتصادی بیشتر رخ نمود نتایج آمارها  روی خوشی نشان ندادند و شرمندگی نمایندگان را برای موکلان خویش به ارمغان آوردند. بعد از  

ازبین رفتن قبح اعتراض به سیاستهای دولت اسلامی کار بالا گرفت و روسای کمیسیون های مجلس به صراحت دولت را به باد انتقاد گرفتند. در مجلس هشتم حداد عادل مزد حمایت های همه جانبه خود را با بی مهری های دولت در روزهای آخر گرفت و لاریجانی بر کرسی ریاست مجلس تکیه زد. همگان در ابتدا فکر می کردند لاریجانی دولت را به مبارزه فرا خواهد خواند اما اگرچه لاریجانی چون حداد نبود اما بعد از مدتی نشانه هایی از توصیه هایی که نمی توان آنرا نادیده گرفت در رفتار لاریجانی برای مماشات با دولت دیده شد. بعد از گاف های فراوان در معرفی آخرین وزیران برای رای اعتماد و ماجرای معرفی کردان ، بحث مشایی و سخنان جنجال بر انگیزش روی داد. دیگر همه میدانستند که رییس جمهور همانند ماجرای طرح تحول اقتصادی که هر چه مجلسیان در مورد آن فریاد زدند کمتر با همکاری دولت مواجه شدند وقعی به درخواست مجلس  برای استعفای مشایی نمی نهد. اما بدتر از آن حمایت علنی رییس جمهور از مشایی بود و بیان اینکه حرف مشایی حرف دولت است. حتی مراجع نیز در این مساله وارد شدند اما مشایی ماندگار شد و مجلس نیز ره به جایی نبرد. اما آخرین موضوع که  این روزها در محافل مطرح می شود ماجرای مدرک دکتری وزیر کشور است. مجلس در این موضوع بشدت احساس می کند که سرش کلاه رفته و مطمئننا با کوبیدن خود به در و دیوار تلاش خواهد کرد تا حیثیتی برای خود دست و پا کند و در این راستا مهلت یک هفته ای به احمدی نژاد و تهدید به استیضاح نیز از سوی بعضی از نمایندگان انجام شده است.

اما باید دید در این جدال آیا باز هم مجلس تحقیر می شود و دولت قد علم خواهد کرد یا اینکه یکبار برای همیشه مجلس خودی نشان میدهد.   

+ نوشته شده توسط علی رضا در چهارشنبه 17 مهر1387 و ساعت 2:44 |

  مدتيست برای نوشتن به موضوعاتی فکر می کنم که هر يک با توجه به تاثيری که در کشور و وضعيت مردم دارند خيلی مهمند. مسايلی مانند آينده مبهم انتخابات ايران , وضعيت نابسامان آموزش و پرورش در ايران, وضعيت اسفبار اطلاع رسانی و  سانسور در صدا و سيما و خیمه شب بازی مدرک تحصيلی  وزير کشور هر کدام به تنهايی واجد شرايط پرداختن هستند اما چيزی که بسيار موجب ناراحتی من شد تاييد خبر کشته شدن  هشت تن از  پرسنل به گروگان گرفته شده نیروی انتظامی توسط گروه عبدالمالک ريگی بود.  اين خبر مدتها بعد از پخش تصاويری از العربيه که حاوی صحنه های قتل اين مامورين بود تاييد شد و اين در حالی است که مسولين امنيتی کشور شامل وزيران کشور و اطلاعات و ... همگی تا کنون مدعی بودند گروگان ها همگی سالم می باشند.

وزير اطلاعات : «ان شاءالله همه اين افراد سالم هستند و خبرهايي که در مورد شهادت برخي از آنها گفته شده تاييد نشده است.»

 همچنین همه مسولین متفقا بر این نکته تاکید دارند که رایزنی ها برای آزادی گروگانها بدون پرداخت هیچگونه باجی و یا دادن امتیازی ادامه دارد اما اشاره نمی کنند این رایزنی ها با چه کسانی ادامه دارد و چگونه آزاد سازی گروگانها  از  دست یک گروه تروریستی جنایتکار که به هیچ اصولی نیز معتقد نیست بدون دادن هیچگونه امتیازی ممکن است ؟

تایید خبر کشته شدن این هشت نفر بطور حتم باعث سرافکندگی مسولین امنیتی نظام در پیشگاه مردم خواهد بود و بی کفایتی آنان را به اثبات خواهد رساند. وقتی به حال خانواده های این افراد فکر می کنم و حال کنونی خانواده های دیگری را که اکنون عزیزانی در ارگان های نظامی و انتظامی استان سیستان و بلوچستان دارند در نظر می گیرم به این نتیجه میرسم که دستگاه امنیتی کنونی ما نه در پیشگیری و برقراری امنیت موفقیتی داشته و نه در اقدامات بعد از حوادث.

رتبه اول استان سیستان و بلوچستان در گروگانگیری و بروز حوادث تلخ اینچنینی خصوصا از سال 84 زنگ خطریست که زیرساخت های امنیتی ما در این استان متزلزل است و باید بطور ویژه تقویت شود.

بحث دیگر عدم پرداختن  و  پاسخگویی و طفره از اطلاع رسانی ساختار دولت در این مورد است. معمولا در چنین مواردی که نگرانی از سرنوشت این افراد در کل جامعه وجود دارد دولت بایستی در فواصل زمانی منظم نتایج پیگیری های خویش را به اطلاع مردم و خانواده ها برساند و با کمک جراید جوی اطمینان بخش که حاکی از مسوءلیت پذیری سردمداران است حاکم سازد.

 اما متاسفانه قایل نبودن کرامت برای مردم و دیدگاه متحجرانه عدم مذاکره با گروگانگیران به هیچ قیمتی نتایج اسفباری برای خانواده ها در پی خواهد داشت و البته ظاهرا این موضوع به الگوی غالب مسولین ما تبدیل شده است.

در پایان ذکر یک نکته نیز ضروریست و اینکه برقراری امنیت مقوله ای چند بعدی است و صرفا با نیروی نظامی قادر به برقراری آن نخواهیم بود. توجه به فاکتور هایی نظیر اشتغال ، آموزش و بهداشت و جلوگیری از تبعیض های قومیتی و مذهبی که بوضوح در این استان مشاهده می شود در مشارکت مردم در برقراری امنیت و کاهش زمینه های نارضایتی های قومی و مذهبی تاثیر بسزایی  دارد که متاسفانه چه در  رژیم گذشته و چه بعد از انقلاب اسلامی این استان همچنان در ردیف استانهای محروم باقی مانده و امروزه نتایج آنرا می بینیم.

پی نوشت : به مناسبت ۲۰ مهر و شروع به کار چرند و پرند تصمیم دارم از دوستان خوبی که در این مدت با چرند و پرند بودند دعوت به یه گردهمایی کوچک و صمیمانه کنم . لطفا نظراتتون رو در این مورد هم بنویسد.ممنون 

+ نوشته شده توسط علی رضا در یکشنبه 14 مهر1387 و ساعت 22:18 |