این روزها نگرانی از رویارویی بین ایران و آمریکا شدت بیشتری گرفته و این در اظهارات مقامات ایرانی و آمریکایی بوضوح قابل مشاهده است.همچنین هشدار هایی که رهبران و دیپلمات های منطقه در مورد بروز جنگ می دهند نیز حاکی از گمانه زنی هایی قوی مبنی بر احتمال به عینیت پیوستن این رویارویی است.
اما در ایران چه می گذرد؟ بعد از اظهارات هشدار گونه هاشمی رفسنجانی و بعضی از اصلاح طلبان مبنی بر شرایط ویژه و حساس کشور در ماهها پیش و واکنش های متفاوت دولت نهم که این اظهارات را به تمسخر گرفته و شرایط کشور را کاملا عادی توصیف کرده بود و تحریم های جدید و اجماع غیر قابل انکار سه کشور آمریکا و انگلستان و فرانسه بر سر حل پرونده هسته ای ایران و مانور کاملا جهت دار اسراییل و اظهارات تنش برانگیز مقامات این رژیم؛ این روزها در ایران همه بوی باروت را بخوبی حس می کنند.اظهارات فرماندهان سپاه مبنی بر نابودی منافع آمریکا و اسراییل در خاورمیانه و بستن تنگه هرمز و همچنین رزمایش دریایی سپاه همه حاکی از واقعیت احتمال بروز درگیری می باشد.گرچه واکنش یک کشور در حال تهدید برای اینگونه اظهارات و اقدامات طبیعی است اما باید از خود بپرسیم ما چگونه عمل کرده ایم که اکنون مجبور به استفاده از چنین ادبیاتی شده ایم؟
آیا راههای بهتری برای کاهش هزینه دستیابی به انرژی هسته ای وجود نداشت؟آیا باید سرنوشت کشور و مردم را تماما به این فناوری گره زد؟ آیا میتوان احتمال تجزیه ایران در صورت اجماع جهانی و بروز جنگ تمام عیار را نادیده گرفت؟ آیا تهدید به بستن تنگه هرمز حتی اگر فقط تهدید باشد و هیچگاه عملی نشود دشمنی اعراب را با ما بیشتر نخواهد کرد و تلاش آنها را برای پر رنگ کردن حضور آمریکا در منطقه و احتمالا ضربه زدن به کشورمان را افزون تر نخواهد ساخت؟
در ایران امروز اگرچه سیاستمداران کهنه کار و سرد و گرم چشیده خواهان جنگ نیستند که با چشمان خود حرکت بر لبه تیغ و نوشیدن جام زهر را در جنگ هشت ساله دیده اند اما گویا هستند لایه هایی از قدرت که همان تمامیت خواهان رادیکالی هستند که برای افزایش استیلای قدرت خود حاضرند حتی تن به جنگ نیز بدهند و اصولا جنگ را ناجی خویش میدانند.وضعیت امروز ما بحدی بوی جنگ میدهد که لاریجانی در مجلس نیز اهتمام خویش را برای ورود به مساله هسته ای قرار داده و مجلس را برای افزایش انعطاف ایران و الزام دولت به مذاکره وارد گود کرده است.
رزمایش آمریکا در خلیج فارس که هدف از برگزاری آن حفاظت از تاسیسات نفتی و باز نگهداشتن آبراه ها عنوان شده یقینا در چارچوب تهدید ایران در مورد تنگه هرمز و حمله به منافع آمریکاست. اما خوب است بدانیم دنیای امروز بر اساس نفت و دلار است و اگر نفت به خاطر بستن تنگه هرمز بدنیا شوک وارد کند حتی کشور سوییس نیز دشمن ما خواهد بود.
اگرچه همه در ایران با وضعیت قرمز آشنایی دارند اما خوب است سیاستمدران کهنه کاری که امروزه توسط طیف رادیکال و بی تجربه و با حمایت لایه های پنهان اما قدرتمند حکومت به حاشیه رفته اند بدانند که امروز در ایران مردم ما اینقدر که غم نان دارند غم انرژی هسته ای ندارند و نای جنگیدن و شهید دادن و ... بخاطر تمامیت خواهی عده ای قدرت طلب نیز ندارند.همچنین باید بدانند که امروز دنیا بواسطه زمامداری لیبرالیسم بیشتر طرفدار پول است تا حق و عدالت.
