تبليغاتX
چرندو پرند div align =center>
کنار گذاشته شدن علی لاریجانی از سمت دبیری شورای عالی امنیت ملی نشون داد که سیاست های دو اصوالگرا که اتفاقا دو سال پیش رقیب همدیگه بودند زیاد در یک چارچوب نیست و لاریجانی دیگه تحمل ناهماهنگی های موجود رو نداره.

خب طبیعیه که لاریجانی به عنوان دبیر شورا دیگه حاضر نباشه که در قضیه هایی مثل مذاکرات ایران و آمریکا بر سر عراق و یا آزادی ملوانان انگلیسی هاج و واج و بیخبر بمونه .

سخنگوی دولت هم گفته که لاریجانی چندین بار تا حالا استعفا کرده ولی ایندفعه مورد قبول واقع شده و البته مایه تعجب اینه که چرا الهام با حفظ سمت ها دبیر شورای امنیت ملی نشده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا اینکه تکلیف ادامه مذاکرات ایران و اروپا چی میشه باید منتظر موند و دید اما ظاهرا اروپا به روی خودش نیاورده و تمایل داره مذاکرات ادامه دار باشه.

اما استعفای لاریجانی بعد از توافق مهمش با آژانس نشون میده که هم بشدت تحت فشار بوده و هم اینکه اختلاف نظر شدیدی با رییس جمهور داشته.این استعفا و استعفای سایر اصولگرایان حاضر در دولت داره نشون میده که طیفی از  اصولگرا ها بعد از دوسال دارن میفهمن که مسیر مشترکی با تیم احمدی نژاد ندارن و احتمالا همین هم در انتخابات به ضرر دو طرف تموم میشه.

یه احتمال هم هست که لاریجانی دوباره کاندید ریاست جمهوری بشه و از خجالت احمدی نژاد در بیاد.

پی نوشت: یه چیز خیلی جالب نپرداختن سیما به این استعفای ناگهانی و غافلگیر کننده است. شما تصور کنید مشاور امنیت ملی آمریکا یا عراق استعفا داده بود اونوقت گفتگوی ویژه شبکه دو حتما یک جلسه رو به این موضوع اختصاص میداد و بخش های خبری تحلیل هایی رو در این مورد به خورد ما میدادند اما در مورد لازیجانی رسانه به اصطلاح ملی ترجیح داد سکوت کنه.

+ نوشته شده توسط علی رضا در دوشنبه 30 مهر1386 و ساعت 12:25 |

محاکمه يعقوب يادعلي، داستان نويس، به صدور حکم برائت او از اتهام «افترا و توهين» انجاميد، اما او به اتهام «نشر اکاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي» در رمانش «آداب بي قراري» که سه سال پيش با مجوز وزارت ارشاد منتشر شده بود، به سه ماه حبس تعزيري و نه ماه حبس تعليقي محکوم شده است که شرط تعليق آن، نگارش و نشر چهار مقاله در چهار کاغذ A4 با موضوع شخصيت هاي فرهنگي هنري  (مثل جریمه های زمان مدرسه) ذکر شده است.

 با تبرئه شدن او از اتهام «توهين»، بازداشت 39 روزه اين داستان نويس و آن همه واکنش قضايي و امنيتي در ياسوج،  که بيش از پيش عجيب و اشتباه جلوه مي کند، و اکنون نيز آنچه بيشتر مايه حيرت است، مجرم شناختن او با استناد به «قانون مطبوعات» است؛ قانوني که نه شکلي و نه موضوعي، هيچ ارتباطي با آفرينش هاي ادبي مثل رمان ندارد؛ به ويژه آن که آثار ادبي در ايران صرفاً با مجوز قانوني وزارت ارشاد منتشر و حتي تجديد چاپ مي شوند.افزون بر اين، همچنان اين ابهام پيش روست که چگونه مي توان داستان نويس را بر مبناي «تخيل داستاني» و بي آن که از شخصيتي واقعي يا مکاني واقعي نام برده باشد، به اتهام عجيب «نشر اکاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي» محاکمه کرد؟ و از اين مهمتر، گشوده شدن بابي قضايي است که بر اساس آن به سادگي مي توان همه داستان نويسان، شاعران، فيلمسازان، نقاشان، عکاسان، نمايشگران و... ايران و جهان را با هر شکايت ساده يي، به اتهام «نشر اکاذيب» دادگاهي کرد؛ و مگر کار هنرمند، از داستان نويس تا فيلمساز چيزي جز «نشر اکاذيب» است؟

+ نوشته شده توسط علی رضا در چهارشنبه 18 مهر1386 و ساعت 12:57 |
جناب آقای دکتر آشوری رییس دانشگاه فردوسی مشهد پیشنهاد سخنرانی جرج بوش را در این دانشگاه در ارتباط با مسائلی مانند هولوکاست و حقوق بشر و فلسطین داده اند.فارغ از این که این موضوع میتواند به نوعی پاچه خواری دستگاه دولتی تلقی شود و هنوز قصد و نیت واقعی ایشان برای من روشن نیست توصیه ای برای ایشان و سایر روئسای محترم دانشگاهها داشتم.

اگر آزادی بیان در ایران به این حد رسیده که رییس جمهور یک کشور معاند با نظام ایران میتواند در یک دانشگاه دولتی آزادانه به سخنرانی در مورد چالشی ترین مسائل بین دو دولت بپردازد چرا این آزادی به اتباع ایرانی و معتقد به قانون اساسی داده نمیشود تا در همایشهایی این مسائل را آزادانه به بوته نقد بگذارند.

چرا چنین سخنرانی هایی مجوز نمیگیرند و برگزار نمی شوند؟

چرا بحث منتقدانه در این موارد با برخورد مواجه می شود. آنهم در دانشگاهها که مرکز پرورش افکار و تبادل نظریات مختلف است؟

اگر ایشان جوابی دارند به این سوال جواب دهند.

بی ربط : چرند و پرند دو روز پیش یک ساله شد. از محبت و اظهار لطف های تمام دوستان در این یکسال تشکر میکنم.

 

+ نوشته شده توسط علی رضا در چهارشنبه 11 مهر1386 و ساعت 0:15 |

اینکه اینقدر زود وبلاگ بروز میشه بخاطر اینه فکر میکنم داره اتفاقاتی میافته که البته چندان خوشایند نیست.

واقعا نمیدونم که الان ما کجا ایستادیم.اصلا هدفمون چی هست؟

نمیدونم شما هم احساس من رو دارین یانه؟

براتون میگم چرا این حرفها رو میزنم. اگه از توهین رییس دانشگاه کلمبیا به رییس جمهور بگذریم وقتی صحبتهای آقای احمدی نژاد رو می شنیدم احساس کردم ایشون باید برن سفیر صلح سازمان ملل بشن و با تفکرات صلح طلبانه شون در جهت برقراری صلح در جهان گام بردارند و شایدم اصلا بشن دبیر کل سازمان ملل. چه عیبی داره؟

اما واقعا یه چیزو نفهمیدم و اون اینه که از این صلح و آرامش چرا اینجا خبری نیست؟

روزنامه ها براحتی بسته میشن.در دانشگاهها دانشجویان بخاطر فعالیت سیاسی ستاره دار میشن و نمیتونن تحصیل کنن.

هرگونه اعتراضی بسختی پاسخ داده میشه والبته در مباحث اقتصادی و سیاسی دهان کارشناسان بسته است.

بعضی ها انتقاد ها رو با لبه تیز شمشیر بی دینی و بی اعتقادی پاسخ میدن.

رییس جمهور میگن در دانشگاه همه باید بتونن حرفشونو بزنن ولی آیا ما میتونیم اینجا این کارو بکنیم؟

در اخبار خوندم (نوشتم که خوندم ننوشتم شنیدم چون صدا و سیمای عزیز سانسورچی قیچی بدست به اخبار آزاد رحم نمیکنه) که فرانسه از شرکت ها و بانکهای این کشور خواسته تا از مبادلات جدید تجاری با ایران خودداری کنند.

بعد از خیلی از بانکهای اروپایی که روابطشون رو به حالت تعلیق درآوردن  و باج خواهی های جدید روسیه در قضیه نیروگاه بوشهر نمیدونم اتفاق بعدی چیه؟. وزیر خارجه فرانسه ما رو به جنگ تهدید میکنه و رییس جمهور آمریکا هم تلویحا حمله رو رد نمیکنه.

حتی اگر هم فقط بگیم اینکارها برای ایجاد جو روانیه میخوام بدونم مگه این مردم چه گناهی کردن که بعد از هشت سال جنگ ویرانگر الان هم که با مشکلات بزرگی مثل گرانی و بیکاری و فساد و ... مواجه هستن باید در اضطراب و دلهره جنگ دوباره باشند؟.

در مورد تحریم ها هم مسوءلان دولتی که اتفاقا از هیچکدوم این مشکلات خبر ندارن میگن اتفاقا تحریم ها به نفع ماست!!!!.میگن اراده و تولید داخلی رو تقویت میکنه!!!.

یکی نیست بپرسه آخه همین الان هم کلی کارخونه و کارگاه تعطیل شدن و کارگرهاشون به جمع بیکاران پیوستند.

واقعا نمیدونم چی بگم..... سرم درد گرفت از بس حرص خوردم....

+ نوشته شده توسط علی رضا در چهارشنبه 4 مهر1386 و ساعت 5:21 |

در این پست قصد ندارم از آمریکایی ها جانبداری کنم و یا سنگ اونا رو به سینه بکوبم ولی در ارتباط با سفر اقای احمدی نژاد به نیویورک و سخنرانی در دانشگاه کلمبیا علیرغم مخالفتهایی که از سوی لابی های اسراییلی و معترضین ایرانی شده بود این سخنرانی انجام شد و گرچه فشار  به این دانشگاه جهت لغو این سخنرانی وارد شد اما در نهایت سخنرانی لغو نشد.

شاید همین احساس وجود آزادی بیانه که باعث شده تا آقای رییس جمهور هرساله سفر به نیویورک رو جزء برنامه های ثابتشون بذارن و علیرغم اینکه میتونن در ایران بدون محدودیت با رسانه های خارجی مصاحبه کنن ،ترجیح میدن از این تریبون در کشور آمریکا که اتفاقا دست کم روزی چند دفعه رییس جمهورش به پرو پای ایران می پیچه(وبالعکس) سخنرانی کنن.

جالبتر اینکه رایس در پاسخ به سوال علت عدم لغو این سخنرانی در دانشگاه کلمبیا گفته در یک کشور آزاد یک دانشگاه خودش تصمیم میگیره به یک شخص اجازه صحبت بده.

این حرف رایس اگر ژست سیاسی هم باشه فعلا عملی شده ولی توی این فکر بودم که در ایران حتی کسی جرات گرفتن همچین ژستی رو نداره (حالا اجراش پیشکش).

همچنین آقای احمدی نژاد در مصاحبه با رسانه ها و همچنین سخنرانیشون یه سری جملات آورد که من عینا اونا رو از خبرگزاری فارس نقل میکنم.

"در امريكا ديكتاتوري حزبي حاكم است و هيچ رييس جمهور غير حزبي در اين كشور نمي تواند بر سركار بيايد."

"در جامعه ايراني زنان در مشاغل دولتي خدمت مي‌كنند و داراي حقوق برابر هستند...همچنين مشكلات اخلاقي در جامعه ما همچون جامعه شما وجود ندارد. "

در مورد دیکتاتوری حزبی احتمالا همه نظر آقای رییس جمهور رو راجع به احزاب میدونن.در مورد وضع زنان در ایران هم خودشون میتونن نظر بذارن و در مورد وضعشون توضیح بدن و اما مشکلات اخلاقی رو فقط رجوع شود به پرونده های دادگستری یا اگه حالشو ندارین صفحه حوادث روزنامه ها دردسرش کمتره.

+ نوشته شده توسط علی رضا در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 1:57 |